بیچاره عروسک

بیچاره عروسک

 

 

 

دلش می خواست زار زار بگرید ولی ؛

 

 

 

خنده را بر لبش دوخته بودند

/ 7 نظر / 28 بازدید
سارا

متنفرم ازسخنانی که به دوست داشتن ختم بشه , متنفرم از اشک هایی که به خاطر دوست داشتن ریخته, متنفرم از روز آشنایی با تو, متنفرم از روزی که به تو علاقه مند شدم, متنفرم از این عشق افراطی از افکاری که به تو ختم میشه, متنفرم از سکوت پر معنایت, متنفرم از احساسی که به تو دارم, متنفرم از این که نمی توانم از تو متنفر باشم, متنفرم به خاطر روزهایی که به یاد تو گذراندم, متاسفم به خاطر همه چیز هایی که در دل داشتم و بیرون نریختم, متاسفم به خاطر سکوتم, متاسفم به خاطر عشق یکطرفه ام به تو و به خاطر تنفرم, متاسفم که دوستت داشتم...دارم...وخواهم داشت[ناراحت]

سحری

چقدر غمگین مینویسی. [ناراحت] اگه عشقی بوده و حالا دیگه نیست! با این چیزا فقط دوباره به خودت یادآوریش میکنی. یه کم که میگذره میبینی تو موندی و یه دل پر از کینه و سال های گذشته و عشقی که حالا دیگه مال تو نیست. یه کم شادتر و امیدوارتر بنویس دوست خوبم. [لبخند]

سارا

بیچاره دلش... عروسک خندان![ناراحت]

سحری

همه نفرتا یه روز عشق بودن و همه عشقا یه روز نفرت. مطمئن باش. اگه عشقتم به کینه تبدیل نشه اما یادآرویش هیچی رو عوض نمیکنه. من به خاطر خودت میگم. چون منم مثل تو بودم. بعد از 2سال غصه خوردن یه روز دیدم شدم یه آدمی که فقط داره گذشته رو حفاری میکنه و هیچ هدف و آینده ای نداره. همه چی وسپردم به خدا و از نو شروع کردم. توام همه چی و بسپر به خدا....

فاطمه

چه قالب زیبایییییییییییییییییییییییییییییییییی[دست] بابا خوش به حال عروسک... حد اقل تو تنهاییش گریه نمی کنه[لبخند]