خالی ام از احساس

 

خوبم باور کنید

 

 

 

اشکها را ریخته ام

 

 

 

غصهها را خورده ام

 

 

 

نبودنها را شمرده ام

 

 

 

این روزها که میگذرد خالی ام

 

 

 

خالی از خشم،نفرت،دلتنگی

 

 

 

و حتی از عشق

 

 

 

خالی ام از احساس

 

 

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
off daughter

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها.... می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم... می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود... شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من... و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند... کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود... اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد... حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم... پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

یاسمن

هیشکدومش به سختی خالی از عشق واحساس بودن نیس[ناراحت][ناراحت] متن زیبایی بود[لبخند]

میلاد

ایـــــــــــــــول[گل]

سارا

بعضے وقــــت‌ها ! یـکے طورے مے سوزونتت که هزار نـفر نمے تونن خامـوشت کنن . . . بعضے وقــت‌ها ! یکے طورے خاموشت مے کـنه که هزار نفر نمے تونن روشنت کنن . . [گریه]